شیاف نیوز
دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد
صف تمدید اعتبار دفترچه ی تامین اجتماعی بود . و مثل همیشه شلوغ ... یک زن حداکثر بیست و سه ... چهار ساله یک بچه ی حداقل چهار ... پنج ساله داشت که مدام گریه و زاری می کرد . چند دقیقه ی کوتاه گذشت و بچه ی کوچیک شروع کرد به فحش دادن به مادرش و کشیدن پنجه روی صورت چهره ی مادری که بی تفاوت به نقطه ای نا معلوم خیره شده بود . مدام می گفت : (( مامانی ِ بی شعور ... مامانی ِ احمق ... مامان کثافت ... )) و همه ی ما فقط نگاه می کردیم ... زن و مرد / پیر و جوان ... فحش های کودک خردسال به مادرش ادامه داشت : (( مامانی عوضی ... مامانی بی خود ... ! مامانی جنـ............ )) این آخری را که گفت یکی از خانم هایی که توی صف بود گفت : یه چیزی بگو به بچه ات ... آخه یه بچه ی انقدری باید این همه فحش بده ؟؟؟ و مادر با خونسردی گفت : (( این طفل معصـوم چه گناهی داره ؟ باباش هر شب اینارو بار من می کنه اینم یاد می گیره !! )) پی نوشت : وقتی به اول صف رسیدم متوجه شدم آن نقطه ی نامعلوم که مادر جوان مدام نگاهش می کرد عبارت (( تامین اجتماعی )) بود !
| Design By : Night Skin |


