شیاف نیوز
دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد
همیشه مرگ را حس می کردم و آن را نزدیک به خود می دانستم و از فکر کردن به مرگ آرامش می گرفتم . هر روز صبح ، وقتی هنوز در رختخواب بودم ، اول برای خودم فاتحه ای می خواندم و بعد بلند می شدم . چون هیچ تضمینی برای بازگشت دوباره به رختخواب نمی دیدم . شب ها نیز وقتی به رختخواب می رفتم ، پیش از هر چیز فاتحه ای برای خودم می خواندم ، چون هیچ تضمینی برای برخواستن از آن را نمی دیدم. و چه شیرین بود که اولین فاتحه را خودم برای خودم خواندم !! نمی دانم چگونه مرده ام ! تصادف کرده ام ؟! کسی من را به قتل رسانده ؟ از بلندی پرت شده ام ؟ قلبم برای دقایقی تپیدن را فراموش کرده ؟ زیر آوار مانده ام یا ... مهم نیست ! چون حالا من مرده ام ! البته اعتراف می کنم همیشه از چگونه مردن واهمه داشتم و دوست نداشتم که به شکلی دردناک بمیرم . هر چند که چگونه مردن ، بزرگترین هیجان زندگی من بود . به هیچ انسانی مالی را بدهکار نیستم . و از این لحاظ آسوده سر می کنم . هر چند الان که اینها را می نویسم نمی دانم کجا سر خواهم کرد ! احتمالا الان در برزخ هستم . ولی چگونه ؟؟ آسوده ام یا مضطرب ؟ دوست ندارم در آگهی های فوت و پیام های تسلیت بنویسید من (( جوان ناکام )) بوده ام . کام هر انسانی عشق است و من از آن بهره گشتم . من عاشق تمام کائنات بودم . عاشق تمام هستی بودم . عاشق تمام خوبی ها بودم . من ناکام نبودم ... چون عاشق بودم ... دوست دارم پدر و مادر و خانواده ام در مرگم زاری و بی تابی نکنند . بی گمان حتی پس از مرگ نیز طاقت دیدن بی تابی آنها را ندارم و بیش از آنکه اشک ها و آه ها ، روحم را آرامش دهد ، آزارم می دهد . تمام کسانی که من حقی بر گردن آنها دارم یا ظلمی در حق من کرده اند را بخشیدم . این عهدی است که پیش از مرگ با خدای خویش کردم . عهد کرده ام هر کسی ، هر ظلمی ، به هر اندازه ای ، در هر زمانی به من نماید او را ببخشم . عهد کردم اگر کسی من را به قتل رساند و من فرصت بخشیدنش را پیدا نکردم ، او را ببخشم . آرزوهایی داشتم که به برخی از آنها رسیدم و به برخی نرسیدم . آرزوی نهایی من دیدار با خدای کائنات است که عاشقانه دوستش دارم . دوست دارم او را در حالی که از من خشنود است ببینم . ولی معشوق را در هر حالتی دیدن زیباست . حتی اگر سزایت دهد و در آتش خشم او بسوزی . می خواهم در اولین دیدار به او بگویم من سعی کردم ... سعی کردم انسانی آزاد و پاک باشم . سعی کردم به دیگران عشق بورزم و دوستشان داشته باشم . سعی کردم همیشه وجدانم را بیدار و هوشیار گذارم . سعی کردم یادم باشد که در همه حال مرا نظاره می کنی . سعی کردم فقط تو را بپرستم و فقط از تو یاری بخواهم . من سعی کردم .... سعی کردم و اگر ناتوان بودم مستحق مجازات هستم ... و هیچ باکی از مجازات شدن ندارم که حتی آتش خشم تو را هم دوست دارم . دوست دارم حتی وقتی می سوزم فریاد بزنم (( دوستت دارم ... دوستت دارم ... )) . دوستت دارم .... اگر چه در زمان حیاتم رسم دوست داشتن و حق عشق را ادا نکردم . دوستت دارم اگر چه گاه فراموشت کردم . دوستت دارم ... با تمام وجود دوستت دارم ... خدای من ... امروز مشتاق دیدارت هستم ... و مرگ را دوست دارم چون تنها پلی است که من را به شما می رساند . دوست دارم در آغوش بگیرمت ... بویت کنم ... ببوسمت ... دوست دارم به همه نشانت بدهم و بگویم : ببینید !! این خدای من است ... خدایی که برخی انکارش می کردند ... من ناکام نبودم ... عاشق بودم ...
| Design By : Night Skin |


