شیاف نیوز
دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد
توی دبیرستان های ایران پسر های زیادی همجنس باز بودند ( و هستند ) . ولی من و سیاوش از همجنس بازی متنفر بودیم و حتی وقتی بچه ها حرفش را می زدند از کلاس می زدیم بیرون و این بهترین بهانه برای دوستی بین ما شده بود . شباهت های زیادی با هم داشتیم با این تفاوت که سیاوش از ایرانی بودن خودش تنفر داشت و من عاشق ایران بودم . زبان انگلیسی سیاوش خیلی خوب بود و کمک های بی دریغش باعث شد این درس را تجدید نشم . دیپلم که گرفتیم گفت می خوام برم . می خوام از ایران برم . و رفت ... رفت اروپا ... از رفتن سیاوش پنج سال گذشته بود . هیچ خبری از سیاوش نداشتم . ساعت های زیادی کانکت می شدم و فقط مسنجرم را باز می کردم تا شاید آن لاین بشه و با هم چت کنیم ... تا اینکه دیشب بعد از پنج سال سیاوش آن لاین شد ... با روشن شدن چراغ مسنجرش از جا پریدم و زود پی ام دادم ... سیاوش ، همون سیاوش همیشگی نبود ... اول فکر کردم داره خودش را می گیره و دیگه نمی خواد تحویلم بگیره ولی یه کم که گذشت فهمیدم از درون داغون شده ... سیاوش گفت : من غیر قانونی رفتم هلند ... توی فرودگاه می خواستند دیپورتم کنند ... بهشون با هر زبانی که می شد التماس کردم ... وقتی هیچ راهی پیدا نکردم گفتم : (( من همجنس باز هستم و توی ایران همجنس باز ها را اعدام می کنند . من می خوام پناهنده بشم .... ! )) و سیاوش پناهنده شد . به عنوان یک همجنس باز ... طبق قوانین بین المللی فقط در صورتی با درخواست پناهندگی موافقت می شه که یا جان و مال خودت و خانواده ات در خطر باشه و یا از لحاظ سیاسی با مشکل روبرو بشید مثل جنگ و انقلاب و شورش داخلی . حالا سیاوش رسما یک همجنس باز محسوب می شه و توی کمپ های مخصوص (( همجنس باز های پناهنده )) زندگی می کنه . پی نوشت برای استریس بویارد (تایلر داردن) : دوست عزیز ممنون از کامنت هایت . می خواستم همانطور که گفته بودم در مورد کامنت شما مطلبی بنویسم ولی باور کن از دیشب تا حالا و از وقتی فهمیدم سیاوش چه وضعیتی دارد تمرکزم را از دست داده ام . تا بعد ...
| Design By : Night Skin |


