تبليغاتX
شیاف نیوز


شیاف نیوز

دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد

 

 

سالی دویست میلیارد تومان خرج فوتبال ایران می شه ! فوتبالی که شصت و پنج

درصد بازیکنان لیگ برترش زیر دیپلم سواد دارند ! و سوپر استارهاش به راحتی

آب خوردن به هوادار خودشون هم فحش ناموس می دند !

 

ای کاش اونقدر که اومدن جومونگ اهمیت داشت رفتن استاد شفیعی کدکنی هم داشت .

 

می گفت سال 57 بزرگترهامون نصیحتمون می کردند که بشینید سر جاتون ! و حالا ما

باید به جوون هامون بگیم پاشید جاتونو پس بگیرید !

 

رئیس کمیته امداد با افتخار توی مجلس میگفت سالی یک صد میلیارد تومان از صندوق های

صدقات در میاریم !

 

ادارات دولتی قم ملزم شدند بخشی از بودجه ی خودشونو به تیم صبای قم اختصاص بدند .

البته این بودجه ناچیز بود ! مثلا ادراه استاندارد فقط حدود صدمیلیون تومان داد !! و اداره

صنایع حدود صد و پنجاه میلیون تومان !!

 

توی جلسه ای که با یکی از مدیران ارشد استانداری داشتیم می گفتند هفتاد درصد از کل بودجه

 استان قم ( لطفا دقت کنید ! 70 درصد کل بودجه استان قم ) به حوزه علمیه قم اختصاص داره !!!

 

من بدون غذا میتونم زندگی کنم وقتی به چشم های تو خیره می شم ...

من بدون هوا می تونم زندگی کنم . وقتی که لبهای تو رو می بوسم ...

من بدون لباس می تونم زندگی کنم . وقتی تو رو در آغوش می گیرم ...

ولی (( تبعیض )) خفه ام میکنه ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:31 توسط شیاف| |

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 4:40 توسط شیاف|

 

در آخرین ساعات زندگی امیرالمونین امام علی ( ع ) ، امام حسن ( ع ) کاسه ای

شیر برای ایشان می آورند . علی ( ع ) مقداری از آن را می نوشند و کاسه را به

امام حسن می دهند و میفرمایند باقی این شیر را برای ابن ملجم ببرید .

( تا اینجای داستان در جلد 42 بحارالانوار موجود است اما ادامه ی این جریان

حیرت انگیز است که سال گذشته از تلویزیون شنیدم ولی متاسفانه هنوز منبعش

را نیافته ام : )

امام حسن ظرف شیری را که امام علی داده بودند برای ابن ملجم می برند و به او

می دهند . ابن ملجم از ترس اینکه شیر سمی باشد کاسه را به زمین پرتاب میکند .

امام حسن ( ع ) نزد امام علی می روند و جریان را تعریف میکنند . امیرالمونین

می فرمایند :

(( به خدا قسم اگر از آن شیر که من به آن لب زده بودم می نوشید آمرزیده می شد ! ))

 

ته نوشت :

از دوستانی که منبع کامل این داستان را می شناسند خواهش میکنم معرفی نمایند .

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:30 توسط شیاف| |

 

قصدم جوک گفتن نیست که چندان جوکر خوبی هم نیستم !

خاطره ای است حقیقی ... هر گونه برداشت قومی و قبیله ای از

این خاطره که مربوط به سفر بنده به استان لرستان می شود

ممنوع است :

به ایستگاه قطار دورود رسیدم . برای نماز پیاده شدیم . هنوز شروع

به نماز نکرده بودم که پیرمردی لر ، حدودا شصت ساله کنارم ایستاد

و اینگونه شروع به نماز کرد :

(( الله اکبر ... خمینی رهبر ! مرگ بر آمریکا ! مرگ بر منافقین کافر !

بسم الله الرحمن الریحم ، الحمدالله رب العلمین ، الرحمن ..... ))

در حالی که هیچ نشانه و اماره ای از جنون در پیرمرد نبود یک روحانی

روی شانه اش زد و گفت حاج آقا ! ببخشید حاج آقا !!

پیرمرد نمازش را با عصبانیت قطع کرد ! روحانی سعی کرد با آرامش بگوید :

(( حاج آقا این تکبیر گفتن نماز را باطل میکنه ! فقط باید بگید الله اکبر ! همین ! ))

پیرمرد گفت :

(( تو چی می فهمی !؟ برو بینیم من سی ساله اینطوری نماز میخوانم ...! ))

و دوباره نماز را شروع کرد :

(( الله اکبر ... خمینی رهبر ! مرگ بر آمریکا ! مرگ بر منافقین کافر !

مرگ بر این روحانی منافق !! بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد الله رب العلمین ....! ))

 

ته نوشت یک :

درخت گردو به این بزرگی

درخت خربزه الله اکبر !!

 

ته نوشت دو :

دیروز به چشم های خود چیزی دیدم که اگر کسی میگفت باور نمیکردم :

خانواده ای که از ابتدای ماه رمضان تا امروز گوشت و مرغ نخورده بودند !

ساکن محله ی (( شیخ آباد )) قم بودند !

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:19 توسط شیاف| |

 

در تست فنی گویندگی رادیو قبول شدم !

 

 

ولی در گزینش اعتقادی ـ سیاسی رد شدم !!

 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 17:13 توسط شیاف| |

 

 

همزیستی با یک گیاهخوار و یا یک گوشتخوار و یا

حتی با یک آدمخوار بهتر از مراوده با یک زمینخوار (1) است !

 

( 1 ) زمینخوار :

موجودی انسان نما که هر جا (( زمین )) باشد رشد و نمو و تولید مثل

می کند . این نمونه نادر نبوده و در مناطق خوش آب و هوا و با صفا

بیشتر یافت می شود . نامبرده هر جا زمین بی صاحب می بیند روی

آن چمباتمه زده و به ضرس قاطع اعلام میدارد که زمین فوق ، ارث

پدر ایشان میباشد ! در مواقع خطر از چماق و در مواقع اضظراری

از تراول چک و چک در وجه حامل استفاده مینماید !

 

ته نوشت :

با عصبانیت پیاده شد و محکم در تاکسی را بست . راننده گفت در توالت

خونتونم اینطور می بندی ؟!

جواب داد : توالت خونه ما (( اوپنه )) ! در نداره !!  

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:28 توسط شیاف| |

 

این را یکی از همکارانم از لاهیجان برایم سوغاتی آورد :

 

به نمونه هایی که یک پنجم این قد و وزن دارند (( خیار )) میگویند !!

شاید این یک (( ابر خیار )) باشد !!

 

ته نوشت :

ورزش های (( ماشینی )) را دوست نداشتم . بر حسب اتفاق

و اصرارهای بی شمار رفتم (( کارتینگ )) سواری !!

حس خفنی بود !!!! توصیه میکنم امتحان کنید !!!!

نکته ی جالب توجه ، تسلط و دست فرمان خوب خانم ها بود !!!

که البته یکی از همین خانم ها خواهرمان بود که به اصرار ایشان

کارتینگ را تجربه کردم !!

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 1:31 توسط شیاف| |

 

 

انگار خدا بخشی از وجودش را در بچه ها می دمد ...

(( علی )) کوچولو در آپارتمان ما زیاد خاطر خواه داره !

هر روز واحد یکی مهمون  میشه ! امشب مهمان ما بود و

حسابی تنهایی ام را تکاند !

 توپ بازی کردیم ! لوپ همدیگه را کشیدیم ! حسابی هم

ازم سواری کشید !!

ته نوشت :

آنقدر بچه ها را دوست دارم که گاهی میترسم در بغلم خفه بشند !!

 

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:44 توسط شیاف| |


Design By : Night Skin