شیاف نیوز
دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد
گفتند بخند تا دنیا بهت بخنده ! چشم تو چشم دنیا کردم و خندیدم ! ولی دنیا بهش برخورد ! فکر کرد دارم مسخره اش میکنم ! گفت کجای من خنده داره که می خندی !؟ ها !!؟؟ ته نوشت یک : از لباس های زنانه ی (( دکولته )) میترسم !! فکر میکنم هر لحظه ممکنه بیفته پائین !! ته نوشت دو : چقدر به یک ماه رمضان احتیاج داشتم ! هر کی بگه هر روز سال می تونه ماه رمضان باشه درست نیست ! هیچی خود ماه رمضان نمیشه ! ته نوشت سه : شاید یه روز به خاطر ویزای آلمانی که توی دستم بود و آخر بهش گفتم (( نه )) پشیمون بشم ... نمی دونم اینجا چی هست که نمیذاره برم ... در ایران هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته ! امروز ، در سالگرد درگذشت پروفسور حسابی ( پدر فیزیک ایران ) منزل ایشان حراج شد ! پرفسور سالها پیش ، 48 میلیون تومان برای کارهای تحقیقاتی از بانک وام می گیرند! ولی به دلیل مشکلات مالی موفق به بازپرداخت وام نمی شوند . و حالا به دلیل عدم باز پرداخت ، در این مدت بانک دو و نیم میلیارد تومان طلبکار شده ! پسر پروفسور حسابی در خاطره ای که سالها پیش از ایشون تعریف می کردند می گفتند وقتی پروفسور برای اولین بار به آمریکا دعوت شدند از طرف دولت آمریکا یک دسته چک سفید امضا دریافت کردند ! دولت آمریکا بعد از مدتی متوجه می شه آقای حسابی از حساب ، هیچ پولی را برداشت نکرده ! و زمانی که به ایشون مراجعه می کنند میبینند که پشت تمام صفحات دسته چک فرمول فیزیک نوشته شده ! امروز من به عنوان یک ایرانی تحقیر شدم ! یک دانشمند بیشتر از من تحقیر خواهد شد ! و یک فیزیکدان یا استاد و معلم فیزیک خیلی بیشتر ... در این مورد دیگه حرفی نزنم بهتره ! فقط در پایان می گم : مرگ بر آمریکا !! ته نوشت : مدت ها بود چیزی که خوشحالم کنه نشنیده بودم . تا اینکه یکی از دوستام ازدواج کرد و یکی دیگه از دوستام فهمید که تا هشت ماه دیگه بابا میشه ! خیلی خوشحال شدم ! مگه اینکه از خوشحالی دیگران خوشحال بشم !! دو کاریکلیماتور از وبلاگ اسپایدرمرد : ۱: همه میگفتند صورتش پیسی گرفته، کسی نمیدانست که آن رنگ رفتگیها جای سرازیر شدن اشکهای شبانه است..! ۲ : روز سوم بود که فهمید دنیا دو روزه ..! و از وبلاگ نمی دانم ...! : اسب حيوان نجيبي ست، چون تازيانه ميخورد و دهن بندش ميزنند و باز سواري ميدهد ! می بینید !؟ ما دو و نيم ميليون سال است نجابت رو اينطور تعريف ميکنيم...! این برنامه ی هفتگی یک اداره دولتی است : روزهای زوج : ساعت 7.30 : کارمندان اکثرا با ظاهری آشفته و دهن دره های فراخ و فرح بخش وارد می شوند و کارت می زنند !! ساعت 7.35 : همه لباس ورزشی می پوشند و می روند توی فضای سبز محوطه تا ورزش و نرمش کنند و شنگول بشوند ! ساعت 8.15 : کارمندها خسته و عرق ریزان ، کشون کشون خودشونو به اتاقشون میرسونند . ساعت 8.20 : بعد از اینکه خستگیها در رفت صبحونه می خورند !! کارمندها به خوردن تخم مرغ علاقه خاصی نشون میدند ! ساعت 8.45 : وجدان کاری کارمندان به ناگهان از خواب غفلت بیدار می شود و راندمان کاری خود را از صفر به ده درصد می رسانند ! کارمندان با وجدان تر این مقدار را به بیست درصد و گاهی به میزان خارق العاده بیست و پنج درصد می رسانند !! ساعت 8.45 تا 12 : کارها ، خسته کننده و طاقت فرسا هستند و کارمندان در خلال کار کردن روزنامه می خوانند ، رادیو گوش می کنند ، بلوتوث بازی می کنند ! از سختی های زندگی مشترک می گویند ! از گرانی ، تورم ، قیمت روزانه ی گوشت و ... ! ساعت 12 : قلوب کارمندان آرام آرام به تپش می افتد ! آری ! نماز نزدیک است !! نزدیک نزدیک !! یک ساعت مانده به اذان ، کارمندان مشتاق به سمت نمازخانه می روند !! معمولا در این یک ساعت بحث ها و متینگ های فرهنگی در نمازخانه برگزار می شود . مثل آسیب شناسی سریالهای تلویزیونی و نقد آنها ! ساعت 13.30 : نماز تمام شده ولی هنوز روح کارمندها تشنه است ! تعقیبات نماز و دو صفحه قرآن خواندن همه اش نیم ساعت طول می کشد !! ساعت 14 : کارمندها بسیار خسته هستند و به حالت (( استند بای ))می روند ! ساعت 14.30 : کارمندها (( شات داون )) می شوند و به خانه می روند !!! ساعت 14.35 : اما عده ای هنوز با رشادت اضافه کاری می کنند . عده ای که معمولا کیفهایشان پر از دفترچه قسط است !! روزهای فرد : ساعت 7.30 : کارمندان اکثرا با ظاهری آشفته و دهن دره های فراخ وارد می شوند و کارت می زنند !! ساعت 7.35 : حجت الاداره و الکارمندین حاج آقا (( ت )) مسئول گزینش اداره ، وسط سالن بلند داد می زند : (( هر که دارد هوس کربوبلا بسم الله ! برادرها از زیارت عاشورا جا نمونند ! داریم می ریم کربلا !! )) ( دو بار ! ) ساعت 8.15 : کارمندها از نمازخانه بیرون میاند و شیر داغ و کیک می خورند ! از ساعت 8.15 به بعد طبق روال روزهای زوج عمل می شود !! ته نوشت : دستگاه کارت خوان خراب شده بود ! با لحن خودشون گفتم : حاج آقا کارت مهم نیست ! مهم خدمت به خلق است !! بفرمایید دفترتون تا دستگاه را درست کنند ... انقدر ایستاد تا دستگاه درست بشه و کارتشو بزنه بعد بره توی دفترش !!! این داستان واقعی است : توی یکی از اتوبان های فرانسه یک مهندس ایرانی مشغول رانندگی بود که یک دفعه متوجه می شه از خروجی مورد نظرش چند متری رد شده . به رسم رانندگی در ایران ، دنده عقب میاد تا برسه به خروجی و به راهش ادامه بده که یهو یه ماشین با سرعت از پشت بهش می زنه !! پلیس می رسه و بعد از بررسی میاد سراغ راننده ی ایرانی و می گه : شما حالتون خوبه ؟ خیلی شانس آوردید ! چون راننده ای که از پشت به شما زد انقدر مست بوده که میگه شما توی اتوبان داشتید دنده عقب میومدید !!!!! ته نوشت : نمی دونم کرمی هستم که پروانه می شم یا جسدی که می پوسم ... فقط می دونم دارم پوست می ندازم ! صحبت های احمدی نژاد در مناظره با امام زمان : اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه من گمان میکردم شما میخواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم میسوزد که به شما اطلاعات غلط داده اند. ببینید آقای صاحب زمان. خواهش میکنم به این نمودار دقت کنید. الان وضع دینی ملت از قبل بهتر است.. از زمان شما که خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این ۱۲ قرن کجا بودید؟ ۱۲ قرن فساد نبود؟ غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این ۱۲ قرن گل و بلبل بود؟ برای چه ۱۲ قرن سکوت کردید؟ ملت که فراموش نکرده است. زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عده ای بود. یک حلقه ای درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندانشان می چرخاندند. 4 سال پیش ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عده ای شدیم. [من] نمیخواهم وارد بعضی مسایل شوم. و الان میبینیم که همه ی اینها با هم متحدند.. ما معتقدیم که صحنه گردان اصلی آقای هاشمی است. نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی هم که از اقوام جنابعالی اند. خود شما هم که شال سبز پوشیده اید. این ها مفهومش چیه؟ هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ای شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه میخواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟ این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد میکرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت را به اینجا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه میاندازند که آبروی ایران در این دولت رفت. شما چرا نشسته اید به جای آمریکاییها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با بیگانگان چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟ من نمیخواستم این مسایل را باز کنم.. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده میکنید؟ ملت نمیداند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر [بیاورید] که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب میکنم از شما. نمودارهای بانک مرکزی نشان میدهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین [وضع] را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در ایران صفر بوده. ما رساندیم به 100ملیون. این را که دیگر نمیشود انکار کرد آقای صاحب زمان. من نمیخواستم وارد این بحث ها بشوم . شما آقای صاحبالزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده میشود چه شد؟ اینها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که میگرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد میکنند. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد بنده دکتریام را با شب بیداری گرفته ام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت میکردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در5 سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است. من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من اینجا پرونده ی دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانمها را شما میشناسید. شما همیشه با اینها بودهاید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. به امید ظهور منجی جهان آفرینش که مکر و حیله ی عوام فریبان را به خودشان باز گرداند. منبع : ته نوشت : سابقه نداشت تا حالا از وبلاگ دیگری برای به روز شدن استفاده کنم ولی انصافا این مطلب فوق العاده هنرمندانه نوشته شده است ؛ بدون هیچ توهین و بی احترامی و با حفظ خط قرمزهای اعتقادی . شیاف نیوز فاش می کند : رد پای (( مخمل )) در کودتای مخملی پس از انتخابات : به گفته ی یک منبع کاملا آگاه ، ((مخمل )) ، همان گربه ی خودفروخته ی (( خانه ی مادر بزرگ )) عامل اصلی کودتای مخملی به رهبری دولت های غربی بود . مخمل که هفته ی پیش توسط سربازان گمنام (( هاپوکومار )) دستگیر و روانه ی (( پنت هاوس )) اوین شده بود عصر امروز در دادگاه محاکمه شد ! وی در حالی که لبخندی ملیح به لب داشت گفت زندان محیطی مناسب بود تا بتوانم در آرامش مطلق فکر کنم و به جمع بندی برسم . مخمل در محیط بسیار روحانی و قشنگ دادگاه اعتراف کرد که از ماه ها پیش با دولتهای غربی در رابطه بوده و حتی با (( آنجلا مرکل )) و (( هیلاری کلینتون )) شبانه چت می کرده . وی در کنفرانس مطبوعاتی گفت : (( من جانم را معامله کردم !! ببخشید ... اشتباه شد ، اصلاح می کنم : من با خدا معامله کردم !!!! )) چقدر جالب بود اگر یکی از برنامه های (( از تو می پرسند )) سوالی بود که ما از آقای ضرغامی میپرسیدیم : آقای ضرغامی به برنامه ی از تو می پرسند خوش آمدید به نظر شما کدام واقعه از اهمیت بیشتری برخوردار بود : الف : بحران اقتصادی غرب ( البته فقط غرب !! ) ب : (( شهادت )) مروه شروینی ج : اختلاس صد و پنجا دلاری آبدارچی سازمان رتق و فتق امور مربوطه ی ایالت ماساچوست آمریکا ! د : پرتاب گاز اشک آور به سمت تظاهر کنندگان معترض به جهانی سازی در فرانسه البته می توان گزینه های دیگری هم به این سوال اضافه کرد ولی از آنجا که می دانستیم امور دیگر اهمیتی ندارد منصرف شدیم . امور نه چندان مهمی مثل : _ قتل ندا آقا سلطان ( بنده جسارت نکردم بگویم شهادت !! به قول خودتان قتل !!! ) _ شقه شقه کردن مردم و دانشجو ها ( البته منظور همان خس و خاشاک و اراذل و اوباش است ) در تجمعات _ تظاهرات گسترده ی مردم جهان مقابل سفارت ایران به دلیل نقض آشکار میثاق حقوق بشر در ایران _ موانع و مشکلات مصاحبه با خانواده های داغداری نظیر خانواده ی شهید روح الامینی و آقا سلطان !! _ نقش دولت ، مخصوصا صحبت های تحریک آمیز احمدی نژاد در درگیری های پس از انتخابات _ تیر اندازی بسیجی های جان بر کف به سمت خس و خاشاک مزدور و اراذل و اوباش _ و همه ی موارد دیگری که خودتان بهتر از ما می دانید آقای ضرغامی ! از آنجایی که پاسخ مسابقه ی از تو می پرسند در روزنامه ی جام جم منتشر می شود ، انتظار پاسخ چنین سوالی را در این روزنامه نداشته باشید !!! مثل بسیاری از سوالات بی جواب دیگر ... نمی دانم نیمه ی شعبان برای رفته گری که ساعت دو نیمه شب ، انبوهی از لیوان های یکبار مصرف را که بر زمین ریخته شده جارو می کند چه معنایی دارد ... ته نوشت یک : امشب کفگیر زود به (( ته )) این دیگ رو سیاه خورد . ته نوشت دو : سالهاست نیمه شعبان نمی توانم شاد باشم . بر عکس ، دلگیر تر از همیشه می شوم ... ته نوشت سه : من فکر می کنم (( شما )) هنگام تولدتتان بیشتر از همه ی نوزادها گریه کرده اید ! ته نشوت چهار : بغضی در گلویم انباشته شده که از ترکیدنش می ترسم . ته نوشت پنج : یک جای کار می لنگد ! آدم هایی مثل من که هیچ وقت با کسی درد دل نکرده اند و اشک هایشان را کسی ندیده باید جالب تر از این حرف ها باشند !! انسان ها وقتی خیلی خوشحال هستند می خندند . و وقتی که خیلی غمگین هستند هم می خندند ! من این روزها زیاد می خندم ! به حرف ها و حرکاتی که از هر کدام می شود طنزهای نود قسمتی ساخت ! تمام برنامه های صدا و سیما طنز شده اند ! که شاید بی ارزش ترینشان طنز مسافران و برنامه ی عمو پورنگ باشد ! و جذاب ترینشان اخبار بیست و سی !! وقتی از (( قانون )) حرف می زنند می خندم ! یاد آن حقوقدانی می افتم که پسر بچه ی چهار ساله اش را روی زانوانش گذاشته بود و داشت کتاب قانون می خواند . فرزندش اشاره به خطوط کتاب کرد و گفت : بابا این چیزهای های سیاه چیه !؟ پدر پاسخ داد این سیاهی ها قانون هستند ! پسر بچه اشاره به سفیدی های صفحه ی کتاب کرد و گفت این سفیدی ها چیه !؟ پدر پاسخ داد اینها راه های فرار از قانون هستند !! برای ما فرقی نمی کند که خط های سیاه قانون چه باشد . مهم (( سفید )) ی های قانون است که هر چیزی می تواند باشد !! شاید آن پسر بچه ی چهار ساله رئیس جمهور دولت نهم و دیکتاتور دولت دهم بود ! آری ! من می خندم پس نیستم ! چند جمله ی قصار که در یک وبلاگ خوانده بودم : یک : مغز انسانها مثل یک پازل میمونه ؛ معمولا قطعه آخر یک گلوله است دو : سوال : موارد موثر بر رشد منفی جمعیت را بنویسید جواب: عدم تمایل به داشتن فرزند در جامعه، مهاجرت، بیماریها، مرگ و میر، جنگ، انتخابات ! سه : ماشه را کشید ؛ اسلحه فریاد کشید، آری! آزادی بیان تنها متعلق به اسلحههاست محض اطلاع : جایی خوانده بودم که یک موسسه تحقیقاتی روانشناسی بالینی اعلام کرد که احمدی نژاد دارای پنج سوء رفتار حاد شخصیتی است !! به زودی ... همه با هم ... به این دولت خواهیم گفت : تماس فرت !!! ( یکی داشت توی پارک قدم می زد . یه دفعه اون یکی را دید که غمگین و افسرده روی صندلی نشسته و دستش را زیر چونه اش گذاشته و به یک گوشه خیره شده : ) یکی : سلام اون یکی اون یکی : سلام یکی یکی : غمگینی ؟ اون یکی : آره یکی : افسرده ای ؟ اون یکی : داغونم ... داغون یکی : دلت گرفته ؟ اون یکی : آره ! خیلی یکی : نمی تونی چیزی بخوری ؟ اون یکی : اصلا یکی : یه چیزی به وسط سینه ات پنجه می زنه ؟ اون یکی : آره ... آره یکی : گریه می کنی ؟ اون یکی : شب و روز یکی : همه اش آه می کشی ؟ اون یکی : آه ! آره ... یکی : می دونی چته !؟ اون یکی : آه ! چمه ؟ یکی : عاشق نیستی ! خیالت راحت ! ... من مطمئن هستم (( عشق )) چیزی جز شور و شعف و لبخند نیست ! تا (( اون یکی )) ها عشق را چطور به شما بروز دهند .


| Design By : Night Skin |


