تبليغاتX
شیاف نیوز


شیاف نیوز

دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد

 

این مطلب خیلی وقت شما را نمی گیرد

لطفا همراه با من از یک تا ده بشمارید :

یک

دو

سه

چهار

پنج

شش

هفت

هشت

نه

ده

............

در همین ده ثانیه ، ده کودک در جهان ( طبق آمار معتبر جهانی ) بر اثر

فقر جان خود را از دست دادند ... 

آری ... در هر ثانیه ، یک کودک قربانی فقر می شود ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:18 توسط شیاف| |

 

کتابی دستم رسیده بود در مورد توحید . کل مطالبی که مربوط به توحید می شد حداکثر سی صفحه بود . اما کتاب هفتاد صفحه داشت ! نویسنده ی کتاب که یک روحانی حدودا 50 ساله بود و ادعای اجتهاد داشت چیزی حدود سی صفحه  زندگی نامه از خود نوشته بود ! از فعالیت های قبل و بعد از انقلاب ( اعم از سیاسی و مثلا فرهنگی ) . ده صفحه هم عکس گذاشته بود ! عکس های زمان کودکی و نوجوانی تا امروز ...

این مقدمه ای بود برای مطلبی که الان می خواهم بگویم . خیلی از شما آیت الله وحید خراسانی را نمی شناسید . در خیابان صفاییه ، کوچه ی 21 خانه و دفتری  است که متعلق به ایشان است . ایشان  یکی از مخالفان حکومت فعلی هستند . چند ماه پیش  احمدی نژاد به قم آمده بود  و قصد داشت به دیدار آیت الله وحید بیاید که آقای وحید به او اجازه نداد !

سایت آیت الله وحید پیوند وبلاگ من است . اگر علاقه داشتید نگاه کنید . اما یک  بخش برای من از دیگر بخش های سایت جالب تر بود . بخش زندگی نامه ی آیت الله وحید .  زندگی نامه ی آقای وحید را بخوانید :

 

زندگی نامه ی آیت الله وحید از زبان خودش

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:29 توسط شیاف| |

 

عید فطر را به تمامی مسلمانان تبریک می گم ...

چهار ساله که عید فطر من را یاد یک خاطره ی .... نمی دونم بگم خوب ، بد ، جالب یا ... می اندازه . مربوط می شه به  پنج سال پیش که پیش دانشگاهی بودم .

همه منتظر اعلام عید بودیم ولی اعلام نشد و ما رفتیم دبیرستان . ساعت نه بود . معارف داشتیم . ناظم اومد و اعلام کرد عید اعلام شده . عیدتون مبارک ! می تونید برید !!

ما هم دست و سوت و خوشحال زدیم بیرون ! شهر  خیلی آشفته بود ! رسیدم خونه . دیدم تلویزیون هنوز عید اعلام نکرده !!! همون موقع بابا هم رسید خونه . ساعت نزدیک ده صبح بود . گفت بدویید یه چیزی بخورید !! عید شده ! من هم گفتم ولی هنوز از تلویزیون  عید اعلام نشده !!

گفت آیت الله بهجت و قمی و خلاصه اکثر مراجع عید اعلام کردند و دارند نماز عید می خوانند ! تماس گرفتم با دفتر آیت الله بهجت که گفتند ایشان عید اعلام کردند و ماه را دیدند .

خلاصه ما هم حیرون ! خوردیم و نوشیدیم !

زنگ زدیم به فامیل هایی که شهر های دیگه بودند . داشتند از تعجب شاخ در میاوردند ! گفتند ایالت ما که هنوز عید اعلام نشده !!

خلاصه قم اون سال وضعیت جالبی داشت و تا اونجایی که من می دونم همه عید گرفتند  . این جریان توی سال های بعد تکرار نشد و مراجع و حکومت با هم هماهنگ تر شدند !!

 

پی نوشت 1 : اون سال قمی ها دو روز عید گرفتند ! دل اونهایی که قم نبودند بسوزه !!

پی نوشت 2 : توی خبر های علمی اعلام می کنند که یک سیاره  از کهکشان دیگه ساعت فلان و فلان دقیقه و فلان ثانیه با سرعت فلان از فاصله ی فلان زمین رد می شه ! پس چطور نمی تونند دقیق بگند ماه کی دیده می شه .

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 23:39 توسط شیاف| |

 

صف تمدید اعتبار دفترچه ی تامین اجتماعی بود . و مثل همیشه شلوغ ...

یک زن حداکثر بیست و سه ... چهار ساله  یک بچه ی حداقل چهار ... پنج ساله داشت که مدام گریه و زاری می کرد . چند دقیقه ی کوتاه گذشت و بچه ی کوچیک شروع کرد به فحش دادن به مادرش و کشیدن پنجه روی صورت چهره ی مادری که بی تفاوت به نقطه ای نا معلوم خیره شده بود  . مدام می گفت :

(( مامانی  ِ بی شعور ... مامانی ِ احمق ... مامان کثافت ...  ))

و همه ی ما فقط نگاه می کردیم ... زن و مرد / پیر و جوان ...

فحش های کودک خردسال به مادرش ادامه داشت  :

(( مامانی عوضی ... مامانی بی خود ... ! مامانی جنـ............ ))

این آخری را که گفت یکی از خانم هایی که توی صف بود گفت :

یه چیزی بگو به بچه ات ... آخه یه بچه ی انقدری باید این همه فحش بده ؟؟؟

و مادر با خونسردی گفت :

(( این طفل معصـوم چه گناهی داره ؟ باباش هر شب اینارو بار من می کنه اینم یاد می گیره !! ))

 

 

  پی نوشت : وقتی به اول صف رسیدم متوجه شدم  آن نقطه ی نامعلوم که  مادر جوان  مدام نگاهش می کرد عبارت (( تامین اجتماعی )) بود !

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:18 توسط شیاف| |

 

 

روز قدس من را یاد یک خاطره ی تلخ می اندازه :

سال اول که دانشگاه بودیم و شب قدر رسیده بود ، دانشگاه اعلام کرد :

(( کلیه ی  کلاس های صبح فردا برقرار می باشد )) !!

و کلاس های ساعت 8 صبح تعطیل نشد .

این رویه طی چهار سالی که دانشگاه بودم ادامه داشت .

اما چند روز مانده به روز قدس اعلام کردند :

(( کلیه ی کلاس های روز جمعه تعطیل می باشد ))

و این رویه هم طی چهار سالی که دانشگاه بودیم ادامه داشت !!

 

 

پی نوشت :

دوست داشتم یه چیزی بنویسم ! نشد ...

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:21 توسط شیاف| |

 

چقدر منتظر چنین روزی بودم

منتظر روزی که این حرف ها را بزنم

بهانه اش هم دو تا کامنت بود در مورد مطلب : (( مسلمان و تروریسم ))

این دو کامنت به صورت خصوصی برای من فرستاده شده :

 توسط (( یه آشنا )) :

((  ببخشید
اگر ما ادعای تشیع میکنیم...در مراسم شب قدر شرکت میکنیم و از علی حرف میزنیم...خوبه مطالعه کنیم....تا بدونیم که مسلمون از نظر علی ...کیه؟ اونوقت دیگه علی رو با ابن ملجم...پیامبر رو با تروریسم هایی که قصد جونش رو داشتند...حضرت زهرا رو با اون کافر هایی که باعث شهادت خودش و جنینش شدند....امام حسن رو با معاویه و جعده....امام حسین رو با ابن زیاد و یزید و شمر و دار و دسته اش و الخ...مقایسه نمیکنیم و در یک خط کلی قرار نمیدیم..که چی ؟! که همشون مسلمون بودند پس فرقی بینشون نیست !
حالا از اونا بگذریم...آیا میشه مثلا یک شیعه معتقد ایرانی از همین ادم های ساده ای که دور و برمون میبینیم رو با یک وهابی تروریسم مقایسه کرد؟!(اینی که میگم چیزی که با چشم خودم دیدم...تو مکه و مدینه...! و یک وهابی که میخواست منو کتک بزنه و یک مرد ایرانی که از جون خودش مایه گذاشت و کمکم کرد و تازه این بی ارزش ترین مثاله )
نه...نمیشه با یک کلمه مسلمون ... خودمون برچسب تروریسم رو به خودمون بزنیم.
اون مسلمون های تروریسمی که شما میگید... از این گروه هستند....که اصلا ما طبق مکتب تشیع ( که حتما بهش اعتقاد دارید) اونا رو مسلمون نمیدونیم...کسی که اعتقاد داره با کشتن 3 تا انسان به بهشت میره مسلمونه؟! کجای مذهب ما خشونت داره؟
بزرگان اینا کسانی هستند که همین انگلیس و امریکای مدعی حقوق بشر و ضد تروریسم تو قرن بیستم ...پرورششون دادند...سند و مدرکش هم هست....
و بزرگان بزرگانشون هم مسلمون نبودند...همون هایی بودند که امیر المونین قسم میخورد که حتی برای یک لحظه هم ایمان نیاوردند! و خود پیامبر میدونست که ایمانشون ظاهریه...و امام صادق علیه السلام میگن که : اگر کسی به کفرشون شک کنه...کافره! ما از این روایات زیاد داریم...
ما شیعیان یا بهتر بگم..مسلمونا حسابمون از اونها جداست...اگه خودمون هم بخواهیم خودمون رو با اونا یکی کنیم ...که هیچی! اونوقت واقعا هم من و شما با ابن ملجم فرقی نداریم...کمی کلاهتون قاضی کنید شاید باز به نتایج بهتری رسیدید.
ببخشید نمیخواستم خصوصی بگم...ولی وقتی میبینم فقط یک مشت لائیک و کلا بی اعتقاد به همه چیز حرف های شما رو تایید کردند و به نفع خودشون برداشت کردند....فکر کردم شاید جای ما اینجور جاها نیست.
بازم معذرت ))

 

و كامنت دوم :

 

توسط (( آیینه )) :

 

((سلام
آدمی نیستید که مطالعه نداشته باشید ..اینو میدونم.... ولی صحبت کردن در مورد اسلام و تروریسم( با اون تئوری که شما داشتید) نیاز به مطالعه عمیق اسلامی داره ))

 

 

 

اول در مورد (( یه آشنا )) می گم .

دوست من ممنون ... واقعا ممنون از کامنتی که گذاشتی . می تونم دلسوزی و عشق را در پس کلماتی که برای من نوشتی ببینم . و چیزی که باعث شد این مطالب را بنویسم حسن نیت شما است .

دوست عزیزم ... آشنای مهربان ...

من هم مسلمان هستم ... شیعه هستم ... با تمام وجود به دینم عشق می ورزم و (( آگاهانه )) دینم را انتخاب کرده ام .

دوست من ، من امام علی و پیامبر و حضرت زهرا را با کسی مقایسه نکردم . البته که شان و شخصیت این بزرگواران اجازه ی  قیاس با هیچ شخصیتی را نمی دهد .

من از شخصیت حقوقی این بزرگواران صحبت می کنم به عنوان یک مسلمان . به عنوان یک خلیفه . به عنوان یک زن مسلمان . نه به عنوان امام علی و حضرت زهرا . قبول کنیم که اینها قابل تفکیک هستند .

شخصیت حقیقی فاطمه ( س ) می گوید : (( زن خوب کسی است که مردان او را نبینند و او نیز هیچ مردی را جز شوهرش نبیند )) . ولی شخصیت حقوقی فاطمه  بین امام علی و عمر و قنفذ سپر می شود  و تازیانه می خورد . در حالی که مجروح شده به مسجد می رود  و خطبه ای به آن محکمی سر می دهد . در مقابل ابوبکر مثل یک شیر زن می ایستد و از حق و حقوقش دفاع می کند .

این شخصیت ها را باید جدا کرد و از هر کدام در جای خود استفاده کرد . قسمتی از این شخصیت ها را باید قبول کرد که نمی توان اجرا کرد . نمی شود به زن امروز گفت در خانه بمان و بیرون نیا و کسی را نبین . چون زمانه فرق کرده است . زن در آن زمان در خانه می ماند و راضی هم بود ولی زن امروز یکی از بال های جامعه را تشکیل می دهد که بدون آن نمی توان پرواز کرد .

دوست عزیز ... باید قبول کنیم که امروز اسلام را به شیعه نمی شناسند . امروز اگر من و یک عرب وهابی در اروپا کنار هم باشیم هر دوی ما را مسلمان می شناسند . فقط یک مسلمان . آنها کاری به شیعه و سنی ندارند و ما باید این تفکر دو گانه را دور بریزیم . باید قبول کنیم که شخصیت جهان اسلام باید یک شخصیت واحد باشد . باید قبول کنیم اگر ما پاک ترین انسان ها باشیم و با ترور میانه ای نداشته باشیم باز هم با ترور یک انسان توسط یک وهابی جهان اسلام را تروریست می دانند نه آن فردی که انحطاط فکری دارد .

همین می شود که زن عموی آلمانی من پس از سی سال زندگی با عموی من در آلمان ، جرات نمی کند برای یک بار هم به ایران بیاید . چون سال هاست به او گفته اند (( مسلمان ها )) تروریستند . او از کجا باید بین مسلمان و شیعه تفاوت قائل شود ؟؟ 

 شیعه یک اقلیت است . همانطور که زمانی پروتستان ها یک اقلیت بودند و آرام آرام رشد کردند . ما هم اتفاقا با پروتستان ها وجه اشتراک داریم و بارز ترین شباهت ما این است که برای عقل و فکر خودمان ارزش زیادی قائل هستیم .

جهان امروز علی ( ع ) را خلیفه ی چهارم می شناسد نه امام اول ! و این یعنی ما  در شناساندن ایشان به جهان و چه بسا به خودمان  نا موفق بوده ایم . حتی کسانی مثل جرج جرداق مسیحی به میدان می آیند ولی باز هم علی فقط یک خلیفه می ماند .

با  بحث و جدل میانه ای ندارم و دوست ندارم حرفم را به کسی تحمیل کنم . پس تا همین جا بس است . اما چیزی که باعث شد ین مطلب را بنویسم این نبود !

شما گفتید : (( ببخشید نمیخواستم خصوصی بگم...ولی وقتی میبینم فقط یک مشت لائیک و کلا بی اعتقاد به همه چیز حرف های شما رو تایید کردند و به نفع خودشون برداشت کردند....فکر کردم شاید جای ما اینجور جاها نیست. ))

 

من هم ابتدا مثل شما فکر می کردم . حداقل خوبی این وبلاگ این بود که همین کسانی که به قول شما يک مشت لائیک و بی اعتقاد به همه چیز هستند را شناختم .

دوست من این ادبیاتی که به کار بردید درست نیست . در میان همین افراد لائیک کسانی هستند که (( آزاد )) هستند . آزاد تر از خیلی از کسانی که من و شما آنها را مسلمان می دانیم .

یکی از ان لائیک ها دوستی به نام (( یاکاموز )) است . و دوستان دیگری که به آزاداگی آنها غبطه خوردم . اینها کسانی هستند که دین را نتوانستند درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند . ولی نباید در مورد آنها اینطور قضاوت کرد .

دوست عزیز امام حسین که عاشقانه دوستش دارم ، روز آخر زندگی اش گفت اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید . هستند کسانی در بین ما که دین دارند ولی بنده ی هوای نفس و روح سرکش خود هستند . و در مقابل اینه ،ا کسانی که گمشده ی خود را در دین ما پیدا نکردند ولی انسان های آزاده هستند .

چرا خصوصی ؟؟ عزیز من شما هم حرفت را می زدی ... شما هم ابراز عقیده می کردی ... از محسنات فضای مجازی همین نا شناس بودن و راحتی آن است . استفاده ی بیشتری کن دوست من .

ابراز عقیده کن . بگذار با عقایدت آشنا شوند . فاصله گرفتن از دوستانی که دین ندارند چه حاصلی دارد ؟ اگر نمی توانی روی این افراد تاثیر مثبت بگذاری از خوبی ها و سادگی ها و آزادگی آنها درس بگیر .

نگذار فاصله از این مقدار بیشتر شود دوست من ...

 

اما دوستی که با نام (( آیینه )) کامنت گذاشتند .

شما را دورادور و در آن مدت زمان کوتاهی که به نشست های شاعران قم می آمدم می شناسم . متانت و سادگی شما برای من قابل ستایش است .

شما چرا خصوصی کامنت گذاشتید دوست عزیز ؟

همین حرف ها را عمومی می زدید . می گفتید من مطالعه ی کافی برای چنین بحثی ندارم . باور کنید نظرتان را تایید می کردم .

این انزوا را بشکنید . چرا باید حرف دلتان را خصوصی بزنید . چرا در گوشی ؟

از همین افراد به قول خودتان لائیک یاد بگیرید . آخر و عاقبت این در گوشی ها و مساحمه ها چیست ؟

اگر واقعا اعتقاد دارید من کم مطالعه کردم چیزی می نوشتید و در کامنت ها اعلام می کردید . تا بقیه هم بدانند که من با چه میزان مطالعه این مطلب را نوشتم .

 

 

از شما دو دوست عزیز سپاسگذارم .

حرف آخرم با شما دو دوست عزیز  این است که افرادی که شما به آنها لائیک می گویید بعضا از من و شما وضعیت فکری بهتری دارند .

 

اما حرف آخرم با (( شادی )) خانم است  ...

کامنت شما تنها کامنتی است که تا به حال آن را تایید نکرده ام . ای کاش به من اهانت می کردید . که در آن صورت خیلی راحت تایید می شد . ولی به خودم اجازه نمی دهم حرف هایی که اهانت به اعتقادات عده ای ( با هر مرام و مذهبی ) است را تایید کنم . متاسفانه حرف های شما آنقدر قبیح بود که حتی گوشه ای از آن را نمی توانم منعکس کنم .

امیدوارم حداقل این قدرت را پیدا کنید که به عقاید دیگران احترام بگذارید و اهانت نکنید . امیدوارم کامنت بعدی شما دومین کامنتی نباشد که آن را تایید نمی کنم و بر عکس ، همیشه و پس از هر مطلبی که در وبلاگ می گذارم حرف هایی منطقی و به دور از اهانت بزنید .

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 5:45 توسط شیاف| |


Design By : Night Skin