شیاف نیوز
دغدغه های شیافی که دوست داشت کپسول باشد
خوشحالم که برای استخدام شدن در یک اداره ی دولتی مجبور نشدم این فرم های لعنتی را پر کنم : ای کاش می شد از مسئولین حراست که این فرم را به من دادند پرسید حزب اللهی کیه ؟ من این جدول ها را باید به کی بدم تا پر کنه ؟؟ واقعا حزب اللهی کیه !؟؟ من به شما می گم ! مواد لازم برای ساختن یک حزب اللهی ( چگونه یک حزب اللهی باشیم ) : یک : پشمالو بودن به میزان کافی ! اعم از ریش و پشم و غیره ! ( غیره اش خیلی مهم است ! هر یک سانت ریش در هر روز پنج امتیاز ! ) دو : سیاه کردن پیشانی با استامپ با جوهر ! سه : انداختن پیراهن روی شلوار به طوری که باسن پوشیده شود ! چهار : چرخاندن مهره های تسبیح ( صد دور در دقیقه ! که به عبارتی می کنه ... حساب کنید دیگه ! ) پنج : طولانی کردن سلام به این صورت : سلام علیکم و رحمه الله و برکاته صبح کم الله بالخیر برادر شش : برای شکست نفسی مدام بگویید استغفرالله ! هفت : مدام باید کاشی و موزاییک ها را دید زد ! ( بالا را زیر چشمی نگاه کردن اشکالی نداره ! ) هشت : تمام خانم ها را خواهر خطاب کنید ! نه : شنبه ها در محل کار از خطبه های نماز جمعه تعریف و تمجید کنید ! ده : در نماز جماعت کنار رئیس یا مدیر بشینید ! یازده : زنگ موبایلتان این نوا باشد : (( یاد امام و شهدا دل و می بره کرب و بلا دل و می بره کرب و بلا ... )) دوازده : عضویت فعال در بسیج ادارات ! سیزده : به دست داشتن انگشتر عقیق ، فیروزه و در نجف . چهارده : یک چفیه متبرک شده به دستان رهبر معظم انقلاب که البته یادتان باشد رهبر را باید اینگونه مورد خطاب قرار دهید : رهبر معظم انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد الظله عالی دامه برکاته ( صلوات !! ) شما الان یک حزب اللهی هستید ... و می توانید فرم های مربوط به استخدام در ادارت را برای آنها که دنبال کار هستند پر کنید . .................. بعد از تحریر : به پیشنهاد گلابتون اضافه شد : فرق از کنار! بستن دکمه ی یقه حتی تو گرمای 50 درجه! چپ و راست گفتن کلمات اخوی و پدر صلواتی و مو’من! رهبر معظم نمیگنا ، میگن امام خامنه ای!!! امشب بنده خدایی در مراسم احیا شب قدر داشت صحبت می کرد که (( غرب بیخودی و از روی دشمنی به اسلام و مسلمین بر چسب تروریسم می زند و ... )) این حرف من را به فکر برد ... عادت کرده بودم که بگویم اسلام و تروریسم اصلا در کنار هم قرار نمی گیرند ... اما وقتی کلاهت را قاضی کنی به نتایج خوبی می رسی ! اول از همه این را بگویم که معنای من از تروریسم این است : ((انجام عملیاتی از پیش تعیین شده برای به قتل رساندن شخصیتی سیاسی یا مذهبی . )) به صدر اسلام می رویم ... روایاتی هست مبنی بر به شهادت رساندن پیامبر که به خاطر اختلاف در این زمینه از آن صرف نظر می کنم . اما بعد از پیامبر ... به خلفای سه گانه می رسیم . شروع تروریسم اسلامی با ترور عثمان بود . و سپس عمر . و بعد از آنها امام علی ( ع ) . و بعد از ایشان مالک اشتر . شاید بتوان این زنجیره را با قتل حضرت زهرا و جنینی که در شکم داشت تکمیل کرد . سپس به امام حسن می رسیم که توسط همسرش ترور شد . بعد هم امام چهارم تا امام یازدهم . تمامی این اشخاص به دست یک مسلمان ترور شدند . این در حالی است که این ترورو ها در زمانی اتفاق افتاد که غرب درگیر قرون وسطی بود . پس اگر تعصب را کنار بگذاریم باید قبول کرد که مسلمانان ید طویلی در ترور داشتند . اما امروز ... نود و پنج درصد از تروریست های عراق اهل کشور های خاور میانه هستند . آن پنج درصد هم متعلق به افغانستان و سودان و مصر و کشور های آفریقای شمالی هستند . پس می بینیم که مسلمانان هنوز هم بزرگترین تروریست های دنیا به شمار می روند . و ما به جای قبول این حقیقت تلخ مدام آن را رد می کنیم . اگر جوخه ی ترور اسرائیل را کنار بگذاریم تروریست های دنیا فقط مسلمان هستند . و این یعنی نا توانایی مسلمانان در تغییر این وضعیت . که این نا توانی دلالیل عمده ای دارد که خود ممالک اسلامی دلیلش را بهتر از هر کس دیگر می دانند ! در پایان با جمله ای از پروفسور تودن هافر نوشته ام را پایان می دهم : ((تروريسم رايج امروز به شکل نامعقولي تعاليم حضرت محمد(ص) را وارونه کرده است؛ اين جنايتي است عليه اسلام. اسلام يعني تسليم شدن در برابر خدا و صلح . هيچ چيزي در تاريخ 1400 ساله اسلام به اين دين به اندازه تروريسم با ماسک اسلامي ضربه نزده است. دنياي اسلام بايد اين ماسک را از چهره تروريسم پايين بکشد. بايد اين بت که تروريسم نام گرفته است، همانگونه نابود شود که بت هاي قبل از اسلام به دست محمد(ص) خرد شدند. )) توی دبیرستان های ایران پسر های زیادی همجنس باز بودند ( و هستند ) . ولی من و سیاوش از همجنس بازی متنفر بودیم و حتی وقتی بچه ها حرفش را می زدند از کلاس می زدیم بیرون و این بهترین بهانه برای دوستی بین ما شده بود . شباهت های زیادی با هم داشتیم با این تفاوت که سیاوش از ایرانی بودن خودش تنفر داشت و من عاشق ایران بودم . زبان انگلیسی سیاوش خیلی خوب بود و کمک های بی دریغش باعث شد این درس را تجدید نشم . دیپلم که گرفتیم گفت می خوام برم . می خوام از ایران برم . و رفت ... رفت اروپا ... از رفتن سیاوش پنج سال گذشته بود . هیچ خبری از سیاوش نداشتم . ساعت های زیادی کانکت می شدم و فقط مسنجرم را باز می کردم تا شاید آن لاین بشه و با هم چت کنیم ... تا اینکه دیشب بعد از پنج سال سیاوش آن لاین شد ... با روشن شدن چراغ مسنجرش از جا پریدم و زود پی ام دادم ... سیاوش ، همون سیاوش همیشگی نبود ... اول فکر کردم داره خودش را می گیره و دیگه نمی خواد تحویلم بگیره ولی یه کم که گذشت فهمیدم از درون داغون شده ... سیاوش گفت : من غیر قانونی رفتم هلند ... توی فرودگاه می خواستند دیپورتم کنند ... بهشون با هر زبانی که می شد التماس کردم ... وقتی هیچ راهی پیدا نکردم گفتم : (( من همجنس باز هستم و توی ایران همجنس باز ها را اعدام می کنند . من می خوام پناهنده بشم .... ! )) و سیاوش پناهنده شد . به عنوان یک همجنس باز ... طبق قوانین بین المللی فقط در صورتی با درخواست پناهندگی موافقت می شه که یا جان و مال خودت و خانواده ات در خطر باشه و یا از لحاظ سیاسی با مشکل روبرو بشید مثل جنگ و انقلاب و شورش داخلی . حالا سیاوش رسما یک همجنس باز محسوب می شه و توی کمپ های مخصوص (( همجنس باز های پناهنده )) زندگی می کنه . پی نوشت برای استریس بویارد (تایلر داردن) : دوست عزیز ممنون از کامنت هایت . می خواستم همانطور که گفته بودم در مورد کامنت شما مطلبی بنویسم ولی باور کن از دیشب تا حالا و از وقتی فهمیدم سیاوش چه وضعیتی دارد تمرکزم را از دست داده ام . تا بعد ... فایل صوتی بخش های فراموش شده ی حرف های خمینی در بهمن 57 این هم متن حرف ها ی ایشان : ما همانطور که زندگی مادی شما را می خواهیم درست شود ، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم درست شود . دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم ، آب و برق را مجانی می کنیم ، اتوبوس را مجانی می کنیم ... دلخوش به این مقدار نباشید . ما هم دنیا را آباد می کنیم و هم آخرت را . این دارایی از آن اسلام است و مستضعفین . من امر کرده ام به مستضعفین بدهند . و خواهند داد !!! به این نغمه های غافل گوش نکنید . آنها حرف می زنند ، ما عمل می کنیم !!!! پی نوشت یک : فقط می تونم بگم که امیدوارم به قول خودت قلبت آرام و روحت مطئن باشه ! پی نوشت دو : ای کاش همانطور که از آرشیو صدا و سیما مستند جنگ می سازند ، این حرف ها را هم دوباره پخش می کردند !!! امشب ( سه شنبه بیست و شش شهریور ) گفتگوی اخبار ساعت بیست شبکه چهار موضوع فوق العاده جذابی داشت : بررسی اعجاز قرآن در زمینه ی اسرار کیهانی متاسفانه چنین گفتگوی عمیق و تاثیر بخشی همزمان با جذابیت های کذایی سریال بزنگاه بود . بزنگاه ، مثل اکثر سریال های تلویزیون ساخته شده که گاهی همون جذابیت پوشالی را هم ندارند ... کارشناس برنامه با استدلال و به صورتی منطقی با توجه به آیه ی 49 سوره ی نحل و آیات دیگه ثابت کرد که قران به وجود حیات در کرات دیگه اشاره کرده !! البته منبع این کارشناس هم ، تفسیر المیزان علامه طباطبایی بود . یکی از معدود تفسیر های قابل اتکای قرآن . برای مردم ما که اعجاز قرآن را صرفا در هجده نقطه ای بودن سوره ی کوثر می دونند این برنامه ها می تونه خیلی مفید باشه . ولی گاهی با این برنامه ریزی های صدا و سیما به این نتیجه می رسم که انگار عالما و عامدا می خواند مردم ما خیلی چیز ها را نفهمند . ما قرآنی داریم که 1400 سال پیش به یکی از بزرگترین دغدغه های حال حاضر دانشمندان یعنی حیات در کرات دیگه پاسخ داده . گاهی غبار را از روی جلد قرآن روی طاقچه برداریم . شاید ترغیب به خواندنش بشیم ... باز هم گلی به جمال این ورزشکاران معلول و با غیرت ایرانی که آبروی ورزشکاران به اصطلاح سالم ما را خریدند . ای کاش می شد بودجه ای که صرف ورزش معلولان می شود را با آنها مقایسه کرد . چند وقت پیش یکی از تیم های ورزش معلولین ایران با اتوبوس به ارمنستان رفت چون پول سفر با هواپيما را نداشتند ! تازه پول اتوبوس هم خود ورزشکاران دادند نه فدراسیون ! امروز قصد دیدن بازی فینال والیبال نشسته را نداشتم . چند دقیقه یک بار از اتاق می آمدم بیرون و تلویزیون را نگاه می کردم تا نتیجه را پیگیری کنم . در (( گیم )) اول وقتی دیدم بازیکان ایران پنج امتیاز اختلاف را جبران کردند واقعا لذت بردم و تا آخر بازی را دیدم . کسی فکر نمی کرد ایران بوسنی را شکست بدهد چون ما در سه بازی قبلی مقابل این تیم شکست خورده بودیم . یعنی این ها مشکل نداشتند که اینطور بازی کردند ؟ یعنی مشکلات فقط برای حمید سوریان و دیگر ورزشکاران ما بود ؟ ای کاش می شد همان جوایزی که قرار بود به مدال آوران المپیک بدهند به قهرمانان پارا المپیک بدهند . دیدن چنین انسان های با امید و با غیرت و هدف مندی واقعا درس بزرگی بود که در خیلی کتاب ها نمی شود مثالش را دید . روی قلبم نوشته بودم : ورود عشق ممنوع ... ! عشق آمدو خواند و برگشت ! گفتم : مگر تو بی سواد نبودی ؟!! گفت : در نهضت سواد آموزی سواد یاد گرفته ام !! زن ها همیشه برای من اسوه ی مهربانی و سمبل عشق بوده و هستند . شاید به خاطر اینکه زن بدجنس کم توی زندگی دیدم ! شاید هم به خاطر اینکه نخواستم ببینم ! برای همین وقتی بعضی چیز ها را در مورد زن ها می بینم بدجور آتیش می گیرم ! وقتی زنی را می بینم که نه به خاطر میل به روسپی گری بلکه به خاطر مشکلات اقتصادی تن فروشی می کنه ، وقتی زنی را می بینم که هر روز تهمت های زیادی را تحمل می کنه ، وقتی زنی را می بینم که کتک می خوره و خلاصه وقتی زنی را می بینم که از حقوق اولیه ی یک انسان برخوردار نیست آتیش می گیرم . ( آتش نه ها ! آتیش !! ) * اینها یک طرف قضیه هستند . چیز هایی که هر روز می بینیم و می شنویم . اما این تلخی ها به شکل های دیگه ای هم هست و چه بسا اون خانم فکر کنه که هیچ خیانتی بهش نمی شه و اصلا احساس نکنه که زن بودنش را به یغما می برند . این نوعش که الان می خوام براتون بگم نوعی (( تضییع حقوق زنان به صورت پست مدرن و چه بسا پسا مدرن )) باشه . خانم (( كارمه چاكن )) سي و هفت ساله اولين وزیر دفاع زن یک کشور است . این خانم که دوران پایانی بارداریشون را پشت سر می زارند در کشور اسپانیا وزیر دفاع هستند ! من مشکلی با یک زن سیاست مدار ندارم ، همونطور که آنجلا مرکل و کاندولیزا رایس را دو سیاستمدار قدرتمند ( با توجه به سیاست کشورشون ) می دونم . اما اینکه یک خانم باردار اینطور که در عکس ها خواهید دید ، بیاد مراسم سان و رژه ببینه ، آن هم به عنوان یک وزیر دفاع زن ، به نظر من خیانت به (( زن )) بودن است . حالا هر چقدر هم که می خواهند به این کارشون افتخار کنند و ادعا کنند این نشان دهنده ی دموکراسی و بازپروری توان زن و ... است و به من بگویند یک جهان سومی یا امل . یک زن کانون احساس و عشق و محبت است نه تعیین کننده ی سیاست های کلان نظامی ... : کارمه چاکن در حال دیدن سان و رژه کارمه چاکن در میان فرمانده های نظامی * (( آتش )) گرفتن در فرهنگ لغات من ، یعنی اینکه از بیرون بسوزی ! ولی (( آتیش )) گرفتن یعنی از درون سوختن ! با حرارت تمام !! یک دختر ده ساله دنیایی است از سوالات و خواهر ده ساله ی من کهکشانی است از سوالاتی که گاه در جواب هایش می مانم ! و گاه در جواب هایش به حرکت می افتم ! گفتگوی دیروز ما : _ داداشی خدا هم وقتی پیاز پاک می کنه گریه می کنه ؟ _ آجی جان خدا که پیاز پاک نمی کنه !! _ پس کی غذای خدا رادرست می کنه ؟ _ خدا که غذا نمی خوره . خدا نیازی به غذا نداره . _ واقعا خدا هست ؟ آخه نمی شه دیدش . _ ( یه کاغذ توی دست هام بود . بهش نشون دادم و گفتم ) ببین الان این کاغذ را می بینی ؟ _ آره ! _ ( کاغذ را پشتم گذاشتم ) حالا هم اون کاغذ را می بینی ؟! _ نه ! _ خوب خدا هم همینطوریه دیگه ! ما نمی بینیمش ولی هست . ( می خواست کاری که من کردم را با خودم امتحان بکنه ! کاغذ را گرفت دستش ) _ داداشی این کاغذ را می بینی !؟ _ ( من هم که می خواستم باهاش شوخی کنم گفتم : ) نه !!!!! _ ( کاغذ را مثل من برد پشتش و گفت : ) حالا می بینیش ؟ _ ( در حالی که لبخند روی لب هام بود گفتم : ) نه !!! _ گفت : شما اگر خدا جلوی چشمت هم باشه نمی بینیش !!!!!!!!!!!!!! خنده ای که روی لب هام بود خیلی زود محو شد ! پی نوشت : یک معلم واقعی همانقدر که درس می ده درس هم می گیره . 23 خرداد 87 ، روزنامه ی اعتماد در صفحه ی سیاسی خود ، مطلبی داشت که تا به امروز من را درگیر خود کرده است . امروز آن مطلب را در وبلاگ می گذارم و تقاضا می کنم حتما این مطلب را کامل و دقیق بخوانید . مطلبی که هم می تواند موجب غرور و افتخار یک ایرانی مسلمان و هم موجب سرافکندگی او باشد ! مقدمه : دکتر يورگن تودن هوفر (67 ساله) بيش از 20 سال است که مدير يک سازمان اروپايي براي رسانه هاي عمومي است. او پيش از آن 18 سال نماينده مجلس شوراي آلمان و سخنگوي احزاب دموکرات مسيحي و سوسيال مسيحي در زمينه رشد کشورهاي جهان سوم و کنترل تسليحات نظامي بود. او دو کتاب پرفروش درباره جنگ در افغانستان و عراق نوشت و با درآمد حاصل از آن يک پرورشگاه براي کودکان در افغانستان تاسيس کرد. همچنين تاسيس يک بيمارستان براي کودکان در کنگو در حال اجراست. دکتر تودن هوفر تصميم دارد درآمد حاصل از فروش کتاب «زيد، چرا آدمکش شدي؟» را در خاورميانه در جهت ايجاد يک پروژه اسرائيلي- فلسطيني براي آشتي اين دو قوم و همچنين تاسيس يک کميته امداد براي کمک به کودکان به شدت مجروح و آواره عراقي صرف کند. اخيراً تيمي از اصحاب رسانه هاي ايراني با هماهنگي وزارت خارجه به آلمان سفر کردند که مترجم دکتر هوفر خواستار درج ديدگاه هاي اين استاد آلماني در رسانه هاي ايراني شد. مطلبي که در پي مي آيد هم ديدگاه هاي وي درباره برخي مشکلات روابط جهان اسلام و ايران با غرب است که مي خواني : يهودي ستيزي؛ پديده يي غربي يا ايراني – اسلامي : اشکال سياست غرب نسبت به دنياي اسلام اين است که مغرب زمين در بي اطلاعي و بي اعتنايي وحشتناکي نسبت به ساده ترين واقعيت ها در جوامع اسلامي به سر مي برد. هنگامي که غربي ها در جلسات هفتگي خود در ميخانه دور هم مي نشينند، خود را کارشناس تصور کرده و يکي از جمله هاي معروف شان اين است؛ «اگر قرار است در شهرهاي ما صداي موذن بلند شود، پس بايد در تهران هم اجازه دهند ناقوس کليسا به صدا درآيد.» اين نظر درست خلاف واقعيت است؛ «در تهران ناقوس 34 کليسا شنيده مي شود. کودکان مسيحي تعليمات ديني خودشان را دارند. در تهران 7 کنيسه وجود داشته و تقريباً 4 هزار کودک يهودي به مدارس يهودي مي روند. 6 قصاب يهودي براي ذبح شرعي مشغول به کارند. دو رستوران غذاي شرعي يهوديان را عرضه مي کنند و يک بيمارستان يهودي وجود دارد که حتي محمود احمدي نژاد نيز به آن کمک مالي کرد. در ايران 25 هزار يهودي زندگي مي کنند که مانند مسيحي ها داراي يک کرسي در مجلس هستند. حتي آيت الله خميني مدت کوتاهي بعد از انقلاب 1979، فتوايي براي حمايت از يهوديان صادر کردند. در بسياري از کنيسه هاي ايران اين کلمات آيت الله خميني ديده مي شود؛ «ما به اقليت هاي مذهبي احترام مي گذاريم و آنان بخشي از ملت ما مي باشند. اسلام اجازه ستم به آنها را نمي دهد.» روابط بين يهوديان و ايراني ها از قديم الايام صميمانه بوده است. اين شاه ايران کوروش کبير بود که در سال 538 قبل از ميلاد، يهوديان را از اسارت بابل نجات داد. در کتاب مقدس از او به عنوان «چوپان محبوب و فرستاده خدا» نام برده مي شود. يهودي ها و مسيحي ها در ايران به عنوان افراد «تحت الحمايه» شناخته مي شوند. درست است که اينان از حقوق و وظايف مساوي مانند مسلمانان بهره مند نيستند، ولي آيا ما براي مسلمانان در اروپا همه حقوقي را که مسيحيان و يهوديان دارند، قائليم؟ آيا دولت اسرائيل براي شهروندان عرب در امور روزمره همان حقوقي را قائل است که در مورد شهروندان يهودي قائل است؟ يهودي ستيزي جدي و تعقيب دولتي عليه آنان (طوري که در اروپا ديده شد) در ايران و ساير کشورهاي اسلامي وجود نداشته است. در دوره حکومت نازي ها بسياري از يهوديان اروپا از طريق ايران خود را به آزادي رساندند. رئيس يهودي بيمارستان کليمي هاي ايران «سيامک مرسات» حق اين موضوع را با جمله يي بيان کرد که بايد باعث خجالت اروپايي ها شود؛ «يهودي ستيزي پديده يي اسلامي نيست، بلکه ريشه اروپايي دارد.» پی نوست یک : می بینیم که در غرب هم انسان های منصف پیدا می شوند ! متاسفانه در دوران پس از انقلاب طوری به ما القا کرده اند که غربی ها همه دشمن ما و انسان های لائیک و منفعت طلب هستند . این تفکرات در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد تشدید شد ! پی نوشت دو : روزنامه ی اعتماد را نسبت به روزنامه های اصلاح طلب دیگر منصف تر دیدم . روزنامه ای که تند روی و تعصب روزنامه ی (( اعتماد ملی )) را ندارد . اگر در روزنامه های اصول گرا هم روزنامه ای مثل اعتماد شکل بگیرد فضای رقابت این دو جناح می تواند تلطیف بشود تا نگاهی واقع بینانه به جر و بحث های این دو جناح داشته باشیم ! پی نوشت سه : حرف های پروفسور تودن هوفر در مورد احمدی نژاد خیلی جالب بود ! اسم شاطرش (( حاج علی )) بود . همین امروز بود ها ! همین چند دقیقه پیش ! بهش گفتم حاج علی باز ماه رمضان اومد و باید روزی یک ساعت و نیم بشینم توی صف . در حالی که داشت کنجد به نان می زد گفت : تو که سرت گرمه ! می شینی کتاب داستان می خوانی ! ( از نظر حاج علی هر کتابی که بخوانی کتاب داستانه !! ) گفتم خوب می شه زیر کولر هم خواند ! نه اینجا بغل آتیش . رسیدم به جایی که به خاطرش بحث با حاج علی را شروع کردم ! گفتم ببین حاج علی ، من وقت گرفتم شما به طور متوسط هر نونی را توی سی ثانیه توی تنور می زارید . خوب به جای اینکه من بیام اینجا 90 دقیقه وقت بزارم توی گرما واسه دو سه تا نون ، میام نوبت می گیرم و می رم و 90 دقیقه دیگه میام . شما هم راحت و بی سر و صدا ی ونگ بچه و صدای پچ پچ کارت را می کنی . بغل دستی هام طوری نگاهم می کردند که انگار داشتم در مورد (( چالش های فرایند جهانی سازی در کشور های جهان سوم حوزه ی دریای کارائیب )) یا (( نانو تکنولوژی )) حرف می زدم ! ولی حاج علی خیلی راحت گفت : این قرطی بازی ها مال فرنگی هاست بچه ! من چهل ساله که اینطوری نون می دم دست مردم . جور دیگه هم (( بلت )) نیستم !! من هم ترجیح دادم همون کتاب داستانم !! را بخوانم . پی نوشت یک : چیزی که ارزش نداره برامون وقتمونه ! البته نه همیشه هـــا !! مثلا به ترافیک که می رسیم وقتمون می شه برلیان !! یک ثانیه اش را هم از دست نمی دیم ... پی نوشت دو : شخصیت حاج علی واقعا برام جالبه ! مخصوصا حرف هاش که با (( لحن )) فیلسوفانه زده می شه . پارسال یکی اومده بود بهش می گفت : حاج علی ما چند روزی مسافرت بودیم و نرسیدیم خدمت شما و خلاصه غیبت داشتیم ! حاج علی هم با همون لحن فیلسوفانه بهش گفت : قربونت داداش ! توی نانوایی خدا غیبت نداشته باشی !!! امروز در خیابان به یک کودک که با ترازوی کوچکش ، نه فقط وزن مردم را که عدالت را وزن می کرد حسادت کردم ( غبطه نبود ، حسادت بود ! ) . داد می زد : (( بیایید صلواتی وزن کنید ! صلواتی ! بدو بیا !! بدو صلواتیه ... )) خیلی تعجب کردم ! اینجورش را تا به حال ندیده بودم ! به طرف پسر بچه ( که حداکثر ده سال داشت ) رفتم . دو تا گردنبند بدلی که دست فروش ها می فروشند هم به دست داشت . گفتم چرا صلواتی وزن می کنی توی این گرما !؟ گفت : (( آخه یه خانم همین یه ساعت پیش به من دوازده هزار تومان داد گفت برای خودت ! من هم می خوام تا آخر شب صلواتی همه را وزن کنم . )) چیزی نمی تونستم بگم ! فقط پرسیدم : این گردنبند ها چی ؟ اینها هم صلواتیه ؟! گفت : اینها را با پولی که اون خانم داد برای دو تا خواهر هام خریدم ! دونه ای پانصد تومان !! خودم را با ترازوی صلواتی وزن کردم ... چاق شده بودم !! پی نوشت : هیچی !! گل آقا را همه می شناسیم . نماد طنز مکتوب معاصر ... در حال حاضر گل آقا هر دو هفته یک بار چاپ می شود . متاسفانه به خاطر تغییرات زیاد و توقیف شدن های بسیار و ... در حال حاضر این موسسه از روز های پر فروغ و طلایی گذشته دور افتاده است . ولی هنوز هم گل آقا به نظر من سمبل طنز کتوب ایران است : چند مطلب از گل آقا : یک مکالمه ی تلفنی با یکی از مقامات دولتی : _ آ قا مگه ما در تولید گندم به خودکفایی نرسیدیم ؟ _ چرا . _ پس چرا دوباره دارید وارد می کنید ؟ _ وارد می کنیم که بکنیم ، اما خودکفایی هم سر جایش است . _ عجب ! برق چی ؟ برق هم صادر می کردید ؟ _ عزیز جان مگر روزنامه نمی خوانی ؟ الان هم صادر می کنیم ! _ یعنی در هر چه که کمبود داریم صادر هم می کنیم ؟! _ بعله ! اصلا شما کی هستی که از این سوال های بو دار می کنید ؟ _ افلاطون هستم ! با سقراط شرط بسته بودم که با یکی از مسئولین رده بالای شما مناظره ی منطقی کنم . اما حالا جلو جناب عالی هم کم آوردن چه برسه به مسئولین رده بالا !! ( گل آقا . صفحه ی دو . شماره ی هفتم ) ..................................... الو گل آقا : یک آقا : دیشب اخبار تلویزیون درباره ی فقر در بورکینافاسو می گفت ، پریشب در مورد جنایت در آمریکا ، پس پریشب در مورد فساد اداری در انگلستان ... از مسئولین صدا و سیما خواهش می کنم انقدر در مورد بدبختی سایر کشور های دیگر گزارش تهیه نکنند ، ترکیدیم از قصه ! گل آقا : حالا این که چیزی نیست ، شما خودتان را بزارید جای مردم آن ممالک که هر روز اخبار پیشرفت های ما را می شنوند ؛ آی چه حرصی می خورند !! ( گل آقا . صفحه دو . شماره ششم ) ............................................. پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت دولتی استخدام شدند . هنگام مراسم خوش آمد گویی رئیس شرکت به آدم خوار ها گفت شما در اینجا حقوق خوبی می گیرید ، رسمی استخدام شده اید ، غذاهای بسیار لذیذ سلف ما را می خورید ، مزایای خوبی دارید و ... بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید . دو ماه بعد رئیس شرکت ، سراغ آدم خوار ها آمد و گفت آبدار چی ما ناپدید شده . کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده ؟ آدم خوار ها ابراز بی اطلاعی کردند . بعد از رفتن رئیس ، رهبر آدم خوار ها از بقیه پرسید : کدام یک از شما نادان ها آبدار چی را خورده ؟؟ یکی از آدم خوارها دستش را با اکراه بلند کرد . رهبر آدم خوار ها گفت : ای احمق ! طی این دو ماه ما مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو آبدارچی را خوردی و رئیس متوجه شد ! از این به بعد افرادی که کار مفید می کنند را نخورید !! ( گل آقا . صفحه پنج . شماره هشتم ) .................................................... پی نوشت : گل آقا هر دو هفته یک بار در روز پنج شنبه منتشر می شود . چند ماهی می شود که می خوانم . توصیه می کنم از دستش ندهید ... !
بايد اضافه کرد قبل از روي کار آمدن احمدي نژاد 8 سال در ايران محمد خاتمي به عنوان يک رئيس جمهور دنياپسند و اصلاح طلب حکومت مي کرد. او طرفدار مردمسالاري، حقوق بشر و تقويت حقوق زنان بود. خاتمي برخلاف ميل امريکا شخصي مستقل بوده و حاضر نبود آلت دست کسي شود. امريکا هرگز حاضر نشد به او موقعيتي براي اجراي سياستش بدهد. عدم موفقيت خاتمي در سياست خارجي و داخلي دليل اصلي براي عدم شرکت تعداد زيادي از رأي دهندگان اصلاح طلب طبقه متوسط در انتخابات بود، به طوري که در سال 2005 بدون انتظار قبلي احمدي نژاد به پيروزي رسيد. غرب در روي کار آمدن احمدي نژاد بي تقصير نبود. ايران به عنوان ملتي با فرهنگ کهن و انسان هايي پرمحبت و محترم مستحق داشتن دولتي است که درهايش به سوي جهان باز بوده، بردباري داشته و به حقوق بشر احترام بگذارد. ولي آيا اين کمبود ها در بعضي از کشورهاي غربي نيز ديده نمي شود؟
در بعضي از کشورهاي اسلامي «پيشرفت زنان» در بخش هاي خاصي چشمگير تر از کشورهاي پيشرفته اروپايي است. در مصر 30 درصد پروفسورها را زنان تشکيل مي دهند، درحالي که اين نسبت در آلمان 10 درصد است. در ايران بيش از 60 در صد دانشجويان را دختران تشکيل مي دهند، به طوري که اکنون دولت تصميم گرفته است براي دانشجويان مرد 30 درصد سهميه قائل شود. همچنين قرار داشتن يک زن در راس دولت ها در کشورهاي اسلامي از سنت ديرينه تري برخوردار است.
باوجود اين بايد تلاش بيشتري کرد تا بتوان در همه کشورهاي اسلامي، به خصوص کشورهايي که با ما داراي منافع مشترک هستند (عربستان سعودي و افغانستان) به تساوي حقوق کامل بين زن و مرد دست يافت. ولي اين موضوع تنها مشکل اسلام نيست، بلکه به سياست اين کشورها و ساختارهاي مردسالار اين جوامع برمي گردد. در کشورهاي غربي «خانه هاي حمايت از زنان» مملو از زنان ستمديده است و اين نشان مي دهد خشونت عليه زنان در جوامع ما نيز نشانه يي از يک وضعيت اسفناک اجتماعي است. ما غربي ها بايد خانه تکاني را از جامعه خود شروع کنيم. کسي که مي خواهد نفرت و نابردباري را از بين ببرد، بايد بر ناداني و بي اعتنايي خود غلبه کند. هرکسي حق اظهار عقيده دارد، ولي هيچ کس حق ندارد واقعيت را به نفع خود تفسير کند. چه کسي مانع آن مي شود که به سوريه يا ايران سفر کرده و به يک برداشت شخصي نسبت به اين دنياي بيگانه و به اصطلاح خطرناک دست يابيم؟ انسان در خيابان هاي دمشق و تهران بيشتر احساس امنيت مي کند تا در خيابان هاي نيويورک و ديترويت. طبق آمار سازمان ملل در سال 2006 در امريکا سالانه از 100 هزار انسان 9/ 5 نفر به قتل مي رسند. اين نسبت در ايران 3 9/ 2 و در سوريه 1/4 است. بيشتر کشورهاي اسلامي امن تر از امريکا و حتي سوئيس هستند که نسبت قتل انسان ها در آن 4 9/ 2 فرد نسبت به 100 هزار نفر است. ما چرا گفت وگوي فرهنگ ها را در محيط کوچک شخصي خود آغاز نمي کنيم؟ چرا بين کشورهاي اسلامي و مسيحي (يا حتي اسرائيل) دانش آموز رد و بدل نمي شود؟ چرا در ادبيات زيباي عربي غور نمي کنيم و چرا خود را با اثر روشنگر بزرگ آلماني «گوتهولد افزاييم لسينگ» مشغول نمي کنيم که در اثرش به نام «ناتان حکيم» تمثيل معروف «حلقه» را بيان مي کند. در اين داستان يک پدر (خدا) براي سه پسرش (يهوديت، مسيحيت و اسلام) که هر سه را به يک اندازه دوست دارد، سه حلقه از خود به ارث مي گذارد که تنها يکي از آنها اصل است. حلقه اصل اين خصوصيت را دارد که «مقام صاحب خود را در برابر خدا و انسان ها بالا مي برد.» دو حلقه ديگر بدل هستند. سه برادر به نزد قاضي رفته و از او مي خواهند قضاوت کند که کدام يک از آنان دارنده حلقه اصل هستند. قاضي مانند سليمان حکم مي دهد و مي گويد؛ صاحب حلقه اصل آن کسي است که بتواند عشق و محبت همنوعانش را به دست آورد. «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان معتقد است که زيباترين بخش اين نمايشنامه آنجايي است که برادر مسلمان «صلاح الدين» به برادر يهودي اش «ناتان» مي گويد؛ «بيا و دوست من باش.» آيا نمي توان از تمثيل قديمي يهوديان فراري داده شده از اسپانيا و آرزوي نهفته در آن براي رقابت صلح آميز مذاهب درس گرفت؟
غرب بايد نسبت به جهان اسلام منصف باشد
غرب بايد نسبت به جهان اسلام به همان اندازه منصفانه و دست و دلباز رفتار کند که با کشور اسرائيل رفتار مي کند. مسلمانان نيز به اندازه يهوديان و مسيحيان ارزش دارند. خيلي از مردم مغرب زمين با احساسي مخلوط از غرور، ناآگاهي و نفرت اسلام را ديني خونخوار و مسلمانان را انسان هايي ذاتاً تروريست، ضد دموکراسي، يهودي ستيز، ضدزن و ضدمسيحيت مي دانند. دوست و مشاور مذهبي «جرج دبليو بوش» رئيس جمهور امريکا ، که «فرانک گراهام» نام دارد، اسلام را مذهبي «بدخيم و سرتا پا دروغ» مي نامد. «بيل اوريلي» که مرد محبوب بينندگان محافظه کار تلويزيون در امريکا است، مي گويد؛ «ما که نمي توانيم هر روز به يک کشور اسلامي حمله کنيم، آنچه مي توان کرد، اين است که دنياي اسلام را به کلي بمباران و نابود کنيم.» و مفسر امريکايي تلويزيون خانم «آن کاتلر» معتقد است؛ «ما بايد به کشورهاي اسلامي حمله کرده، رهبران شان را کشته و مردم را مسيحي کنيم.» و همچنين مي گويد؛ «ما بايد از چاپلوسي هاي تملق آميز براي ايجاد رقابت در ملت ها براي برقراري رابطه با خودمان دست برداريم. بايد سوريه را با بمباران به عصر حجر برگردانيم و سپس ايران را براي هميشه خلع سلاح کنيم.» ليست بلندبالاي اينگونه اظهارات پايان ناپذير است. ما کافي است يک ثانيه پيش خود مجسم کنيم افرادي مانند «گراهام»، «اوريلي» يا «کاتلر» به جاي کلمه اسلام، واژه «يهوديت» و به جاي «کشورهاي اسلامي» کلمه «اسرائيل» را به کار گيرند. آيا در اين صورت ما با توفاني از خشم و اعتراض روبه رو نمي شويم؟ چرا ما درباره مسلمانان و مذهب شان اجازه داريم سخناني شبه فاشيستي اظهار کنيم، در حالي که همين سخنان در رابطه با مسيحيت و يهوديت تقبيح مي شوند؟ ما بايد به ترسيم چهره يي ديوآسا از اسلام و مسلمانان خاتمه دهيم. اين کار نه تنها شرم آور است، بلکه به منافع خود ما نيز لطمه مي زند. در صورتي که اسرائيل به عنوان يک جامعه خلاق تنها اين خلاقيت را در راه تخريب به کار گيرد، نتيجه اش نابودي خود اين کشور خواهد بود. اسرائيل و تمام کشورهاي غربي بايد حداقل همان اندازه براي عدالت سرمايه گذاري کنند که براي افزايش سلاح هاي جنگي انجام مي دهند. رفتار اسرائيل با فلسطيني ها با عظمت معنوي و بي نظير بودن تاريخي قوم يهود در تضاد است. کسي که با اعجاب و تحسين به فرهنگ قوم يهود نظر افکند، چاره يي جز بيان نظريه بالا ندارد. آشتي بين يهوديان و اعراب امري ممکن است، همان طور که آلماني ها و فرانسوي ها بعد از جنگ جهاني به طور معجزه آسايي با هم آشتي کردند. بين يهوديان و اعراب از نظر مذهبي، فرهنگي و تاريخي خيلي بيشتر از آنکه اغلب تصور مي شود، اشتراک وجود دارد. اين دو قوم به قول رئيس جمهور اسرائيل شيمون پرز «از طريق ابراهيم و موسي پدر و مادران مشترک دارند.» اين دو قوم صدها سال مشترکاً تحت تعقيب قرار گرفتند.
اين جريان تنها به جنگ هاي صليبي و بيرون راندن مسلمانان و يهوديان از اسپانيا خلاصه نمي شود. به طور مثال به قول Oliver Le Cour Grandmaison دولت ويشي در فرانسه عليه يهوديان درست همان قوانين نژاد پرستانه و تبعيض گرايانه را اجرا کرد که قبل از آن با «موفقيت» روي مردم الجزاير آزمايش شده بود.
ما آلماني ها يک مسووليت تاريخي نيز در قبال فلسطيني ها داريم، چون اينان به تحمل عواقب و جبران گناهي مجبور شده اند، که آلمان در جريان هولوکاست مرتکب شد. دانشمند يهودي علوم سياسي «آلفرد گروسر» بحق اين موضوع را چنين بيان مي کند؛ «کسي که هيتلر را محکوم مي کند، بايد از فلسطيني ها (نيز) دفاع کند.»
مهم ترين درسي که از هولوکاست مي توان گرفت اين است که ما نبايد در مقابل ستم، استضعاف و تحقير انسان ها بي تفاوت و بي عمل بمانيم. اين وظيفه ما بود که در همان دوران هيتلر از يهوديان جانبداري مي کرديم، يعني در زماني که ضعيف و تحت ستم بودند، نه اينکه تنها امروز که قدرتمند و پرنفوذ شده اند از آنها دفاع کنيم. شجاعت ديررس برادر فرصت طلبي همراه با بزدلي است. اين يک نمايشنامه عجيب و غريب است که بعضي از سياستمداران غرب راه انداخته اند، به طوري که هرسال نسبت به سال گذشته مصمم تر و با شجاعت بيشتري به «ستم» ديروز اعتراض مي کنند و در برابر ظلم امروز سکوت اختيار مي کنند. انسان مي تواند با سکوت نيز مرتکب گناه شود.
ما ديگر نمي توانيم به سياستي که تا به حال اعمال شده ادامه دهيم. «جنگ هاي ضدترور» در افغانستان و عراق تا به حال 700 ميليارد دلار (يعني بالا تر از هزينه جنگ ويتنام) خرج برداشته است. امريکا تنها در عراق براي ادامه اين جنگ سالانه بيش از 100 ميليارد دلار خرج مي کند و در مقابل تنها مبلغي کمتر از 5 ميليارد دلار براي بازسازي اقتصادي اين کشور مصرف مي کند. با توجه به اين اعداد بايد به طور جدي اين سوال را مطرح کرد که چه آلترناتيو و جايگزيني در برابر «سياست ضدتروريستي» فعلي وجود دارد؟ راهش تنها اين است که جاي ارقام بالا را جابه جا کنيم. ما بايد با دنياي اسلام به همان اندازه منصفانه و دست و دلباز رفتار کنيم که با اسرائيل انجام مي دهيم. ما بايد با اين سياست، براي هميشه تروريسم بين المللي را از نظر منطق جنگي خلع سلاح کنيم. حضرت محمد (ص) به پيروان خود اخطار مي داد؛ «کسي که نسبت به يک يهودي يا مسيحي ناحقي کند، نمي تواند از شفاعت من در روز قيامت برخوردار شود.» محمد نه متعصب بود و نه افراطي. او مي خواست اعراب مشرک را با خداي يهوديان و مسيحيان آشنا کند، آن هم يک خداپرستي غيرانحرافي و ناب. قسمت هايي از قرآن به شکل زيبايي تکرار رسالت هاي اصلي کتاب مقدس است و قرآن خود را «کتابي مي داند که تورات موسي را به زبان عربي تاييد مي کند.» (الاحقاف، آيه 12) از ديدگاه مسلمانان قرآن در واقع در امتداد تورات «عهد عتيق» و انجيل «عهد جديد» قرار داشته و «جديدترين عهد» است.
هنگامي که حضرت محمد (ص) در سال 628 بعد از تسليم نظامي مکه وارد کعبه شد (طبق سنت عيسي که معابد را پاک مي کرد) به از بين بردن بت ها يکي بعد از ديگري مشغول شد و وقتي به تصوير عيسي و مادرش مريم (ع) رسيد، با کمال احترام تنها اين تصوير را باقي گذاشت. عيسي (ع) و مريم (ع) براي او خدشه ناپذير بودند. حضرت محمد (ص) بارها به بازگشت حضرت عيسي (ع) در روز قيامت اشاره مي کند و مي گويد؛ «خوشبخت خواهيد بود، هنگامي که پسر مريم از آسمان به سوي شما پايين آيد.» عيسي و مريم در قرآن با بيان محبت آميزي به عنوان «آيه للعالمين» (نشانه يي براي همه جهانيان) نام برده مي شوند (سوريه انبياء، آيه 93) همچنين پيامبران بزرگ قوم يهود و در راس آنها موسي (ع) در قرآن به عنوان نمونه و الگو نام برده مي شوند.
تروريسم رايج امروز به شکل نامعقولي تعاليم حضرت محمد(ص) را وارونه کرده است؛ اين جنايتي است عليه اسلام. اسلام يعني تسليم شدن در برابر خدا و صلح. هيچ چيزي در تاريخ 1400 ساله اسلام به اين دين به اندازه تروريسم با ماسک اسلامي ضربه نزده است. دنياي اسلام بايد اين ماسک را از چهره تروريسم پايين بکشد. بايد اين بت که تروريسم نام گرفته است، همانگونه نابود شود که بت هاي قبل از اسلام به دست محمد(ص) خرد شدند.
| Design By : Night Skin |


